قهرمان ميرزا عين السلطنه
7671
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
غالبا كشمش سبز بود كه دانهدانه مىخورد . به من مىفرمودند هيچوقت مسكرات زياد استعمال نكردم مست نشدم ، مگر يك شب در شهر بورگند « 1 » فرانسه . از بسكه تعريف شراب آن شهر را كردند و به ما نوشاندند من سرم گيج رفت و كمى از حال طبيعى خارج شدم . غذا كم مىخورد چندين سال بود كه ناهار و شام را تنها ميل مىكرد . بدين ترتيب كه يك سفرهء كوچكى ليلى خانم مىانداخت و در ظرفهاى كوچككوچك غذا مىگذاشتند . خود ليلى خانم يا يكى از خانمهاى ديگر مقابل او نشسته نان را تكهتكه كرده جلوى او مىگذاشتند و ظرفهاى كوچك غذا را يكىيكى ارائه مىنمودند و خيلى آرامآرام مىخورد . شب حتما يك ظرف آبگوشت رقيق ميل مىكرد . اگر نداشتند از خانهء من و حاجى افخم الدوله تهيه مىكردند . تتمهء غذا مال ليلى خانم بود . ساير خانمها سفرهء مفصل جداگانه داشتند . هميشه از خانمهاى همشيره و دخترهاى ما آنجا بودند . ( گاهى هم براى حمام مىآمدند كه اوايل قدغن فرموده بود بعدها قدغن شكست ) . زمستان و تابستان شام دو ساعت از شب رفته ميل مىكرد و زود استراحت مىكرد و خيلى زود برمىخاست . شوخى و خنده فقط مرحوم دائى جانم « 2 » مجاز بود كه بعضى شوخيها و صحبتهاى خانم و قمار و عيش و عشرت نزدش بكند كه آن مرحوم نزد همهكس حتى ناصر الدين شاه هم مجاز بود . گاهى هم در شمران شب مرا مىخواست و مسكر مىداد و اجازه مىداد از آن قبيل صحبتها بكنم و خندهها مىكرد . يادم هست در همان ايام كه شمران در رختخواب افتاده بود ( 1308 ) كه سه ماه بعد از آن وفات كرد من در تهيهء آمدن همدان بودم ، براى مهمى خدمتش رفتم . جدا از من مىپرسيد بگو از همهء زنها كه ديدهاى كداميك از همه بهتر بودند . من عرض كردم يادم نيست . اصرار كرد ، ابرام كرد من هم « گتره » اى يكى را اسم بردم . آنوقت دنبال كرد شمايل او را بگو . من كجا يادم هست . بارى باز چند دروغى گفته كه دماغش همچو ، لبش همچون بود . برخاسته بيرون آمدم .
--> ( 1 ) . Bourgongne ( 2 ) - يعنى معتضد السلطنه پسر اعتضاد السلطنه ( ا . ا . ) .